تنگه واشی آبشار ساواشی

بنام خالق زیبائیها

تنگه واشی آبشار ساواشی

      جاده فرعی تنگه واشی در ۳کیلومتری شهرستان فیروزکوه واقع شده . اگر از شهر فیروزکوه به سمت تهران حرکت کنیم بعد ازحدود ۳کیلومتر به جاده ای فرعی در سمت راست میرسیم که علامت پست برق در سمت راست آن واقع سده و تابلو تنگه واشی هم به راحتی دیده میشود . در سمت چپ جاده فرعی و بر جاده اصلی نیز بیمارستان امام خمینی واقع شده . حدود ۱۰ کیلومتر که در جاده پیش برویم به دو راهی میرسیم که باید به سمت راست برویم . بعد از گذر از حدود ۷کیلومتر دیگر از جاده آسفالته به دو راهی دیگری میرسیم که باز هم باید به سمت راست برویم .سمت چپ آن تابلو امام زاده ای نصب شده . بعد از ۵کیلومتر به روستای جلیلجند میرسیم و در انتهای روستا به سمت چپ ،  به جاده ای وارد میشوید که بسیار جاده راحتی است با هر اتومبیلی میتوان به راحتی از آن گذر کرد .بعد از ۴کیلومتر گذر از میان باغها به پارکینگ تنگه میرسیم . از این نقطه به بعد ماشین عبور نمیکند . ولی راهی در سمت راست رودخانه است که به صورت مارپیچ از سینه کش کوه بالا میرود ودر آنسوی تنگه پایین میآید . منطقی این است که اتومبیل را در پارکینگ پارک کرده و به آب بزنیم تا از زیبایی های تنگه لذت ببریم .



 



       بعد از حدود ۱۰ دقیقه پیاده روی به مکانی میرسیم که چاره ای جز وارد شدن به آب و تنگه را نداریم . دیواره های اطراف تنگه فضایی به عرض تقریبی ۵ متر را بوجود آورده که آب از درون آن جاری است . ارتفاع آب در عمیق ترین نقطه به ران پای یک فرد با قد متوسط میرسد .


 


 



  کمی جلوتر به کتیبه سنگی بزرگی به ابعاد۶*۷ متر میرسیم که تصویر شکار فتحعلی شاه قاجار میباشد . دشت بعد این تنگه شکارگاه سلطان قاجار بوده و بدستور وی کتیبه ای در این نقطه تراشیده شده که اسامی افراد سوار بر اسب در کنار آنها نوشته شده . ساخت این کتیبه ۳ سال طول کشیده و قدمت ۱۸۵ ساله دارد . معمار باشی آن استاد قاسم حجار است و در گوشه کتیبه تاریخ ۱۲۳۲ ه.ق ثبت شده .سلسله قاجار ۳کتیبه معروف دارد که یکی در چشمه علی شهرری ، دیگری در تونل وانه جاده هراز و سومی همین کتیبه تنگه واشی است که به جلیل جند معروف است . البته کتیبه های دیگری نیز از آنها به یادگار مانده که تعدادی از آنها در طاق بستان کرمانشاه در کنار کتیبه های ساسانی قابل رویت است . در حاشیه کتیبه اشعاری از حماسه سرای ایرانی از شاهنامه درج شده و آیات قران نیز به کل کتیبه زینت داده . ساخت کتیبه در مکانی است که از هرگونه بارش باران محفوظ بوده و نور خورشید نیز به آن نمیتابد . در نتیجه دچار فرسایشی نشده ولی دست ویرانگر توریست ها به این کتیبه باستانی آسیب رسانده و یادگاری هایی بر روی آن نوشته شده است .


 

     بعد از گذر از تنگه اول که حدود ۳۰دقیقه طول میکشد وارد دشتی میشویم که از اردیبهشت ماه تا اوایل مرداد ماه سرشار از انواع گلهای رنگارنگ است . در این میان گیاه باریجه نیز میروید که به علت کمیابی آن ، چیدنش جرم محسوب شده و اداره محیط زیست و منابع طبیعی به شدت از آن مراقبت میکند . ولی باز هم به دست تعدادی از افراد محلی چیده میشود .


 




بعد از حدود ۴۰دقیقه پیاده روی در دشت به تنگه دیگری میرسیم که در سمت چپ آن در اواسط تنگه غار کوچکی که فقط یک اطاق است درست شده . درنهایت ۲۰دقیقه بعد به آبشار ساواشی میرسیم که با داشتن ارتفاع کم بسیار زیبا بوده وحوضچه کوچکی در زیر آن تشکیل شده که مکان مناسبی برای عکسبرداری گردشگران میباشد .


 




   

کل مسیر با وجود قرار داشتن تعداد زیادی سطل زباله متاسفانه مملو از آشغال و بطری های نوشابه و آب معدنی میباشد .

 

در کنار آبشار مسیری کوتاه ، سینه کش کوه را بالا میرود و بعد ۲۰ دقیقه به حوضچه تقریبا بزرگی میرسیم که اگر بخواهیم از داخل آب عبور کنیم آب تا کمر بالا میاید . در کنار حوضچه راه باریکی است که بعد ۱۵دقیقه به حوضچه دوم میرسد . عبور از این حوضچه در بعضی قسمتها نیاز به شنا کردن دارد . این مسیر همینطور ادامه دارد و به سواد کوه  ، سرچشمه این رود و زادگاه رضا شاه ختم میشود .

در بالای تنگه اول دیواره هایی از قلعه ای قدیمی به چشم میخورد که ظاهرا متعلق به مازیار سردار ایرانی میباشد .

چند نکته برای کسانی که می خواهند از این طبیعت زیبا بازدید کنند:

• چنانچه به دنبال آرامش و سکوت هستید روزهای وسط هفته را برای رفتن انتخاب کنید اگر به دنبال هیاهو هیجان و شادی بودن با جمع هستید روزهای جمعه را به شما پیشنهاد می‌کنم تنگه واشی جایی است که شلوغی شما را به هیجان می‌آورد و باعث آزار شما نخواهد شد

• از پوشیدن دم پایی جدا خودداری کنید؛ چون شما بیشتر مسیر را در آب راه می‌روید، سنگهای نوک تیز باعث ایجاد خراش و یا درد در پای شما می‌شوند و احتمال لیز خوردن و افتادن نیز با دمپایی بیشتر است. پوشیدن یک کفش ورزشی برای طی این مسیر راحت تر می‌باشد

• تنگه واشی مکان مناسبی برای به همراه بردن کودکان به خصوص زیر 7 سال نیست. مسیر طولانی است مجبور می‌شوید بیشتر راه کودک را در آغوش بگیرید و در نتیجه خودتان هم خسته می‌شوید.

• حتما یک یا دو شیشه کوچک آب معدنی به همراه داشته باشید

• توصیه می‌کنم حتما تنگه دوم را ببینید و مسیر را تا رسیدن به آبشار ادامه دهید. شما می‌توانید به پشت آبشار بروید ایستادن پشت آبشار هم تجربه زیبایی است.

• به دلیل عدم آفتابگیری تنگه‌ها آب سرد است. بهترین زمان برای طی این مسیر مرداد ماه است.

• در پایان خواهش می‌کنم حتما هنگام رفتن به این مکان زیبا و بکر، کیسه‌ای جهت ریختن زباله و بطری‌های خالی به همراه داشته باشید

امیدوارم با معرفی تنگه واشی به شما طبیعت دوستان و ترغیب شما به رفتن به تنگه واشی اوقات خوشی را برای شما فراهم کرده باشم.

شاد و سرافراز باشید و در طبیعت محافظ و نگهبان آن باشید




والنتاین دیگران یا سپندارمذگان خودمان

بسم الله الرحمن الرحیم

والنتاین دیگران یا سپندارمذگان خودمان

والنتاین(روز عشق) مبارک

هرسال 14 فوریه حوالی 26 بهمن ماه خودمان که میشود شور و هیجان خاصی در جامعه ما پیدا میشود به بهانه روز عاشقان یا والنتاین در حالی که ما در فرهنگ اصیل و ایرانی خودمان هزاران سال قبل از این اروپائیها با یک پیشینه بسیار قوی و قابل اتکال نه با تکیه بر یک اتفاق موردی روز عشق یا عاشقان داشتیم به نام سپندار مذگان که از قضا سه روز بعد از این تاریخ یعنی29 بهمن است و بعید میدانم بسیاری از ما ایرانیان آن را بشناسیم و دلیلش هم کمکاری مسئولین بخش فرهنگی و فرهنگسازان ماست که به جای زنده نگه داشتن فرهنگ اصیل و ریشه دار خودمان و شناساندن آن به نسلهای جدید در کتب آموزشی به تناسب تسلط هر گروهی بر مراتب فرهنگی کشورمان سعی در اجرای رسومات و آموزه های فرهنگی غیر بومی اعم از عرب و اروپا و آمریکا و غیره دارند و به این شکل ما را از درون بی هویت و سر در گم می کنند و چه خوب است که ما ملت خودمان به خود بیائیم و با مراجعه به کتب تاریخی و قدیمی به شناخت مجدد از پیشینه و رسومات پر محتوای خود بپردازیم و به خویشتن خویش برگردیم و به فرهنگ اصیل خود ببالیم و بنازیم که شاعر گرانقدر پارسی گوی میگوید.

هرکسی کو باز ماند از اصل خویش

بـــــــاز جوید روزگـــــار وصل خویش

روز سپندارمذگان ( روز عشق) گرامی باد

روز  29  بهمن روز سپندار مذگان روز عشق شاد باد وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج وپيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود." اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم! شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi  و Hello  را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افراديكه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است! همينطور كلمه Thanks  بيش از سپاسگزارم و Good bye  بسيار راحت تر از «بدرود» دردهان ها مي چرخد.و اگر یکجانبه به قضیه نگاه نکنیم هستند افراد بسیار زیادی که در مراودات و گفتارهای روز مره خودشان بسیار زیاد از کلمات عربی استفاده میکنند و آن را نوعی بزرگی و افتخار و یا بالاتر بودن سطح علمی و مذهبی برای خود می پندارند در حالی که می توان به جای سیل کلمات عربی که در زبان ما مصطلح شده است از کلمات بسیار زیبای فارسی استفاده کرد تا هم برای افراد قابل درک باشد و هم نشان از ایرانی بودن ما داشته باشد.ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات ونعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند! همه چيز را در مورد  Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان"به گوششان نخورده است. چند سالي ست حوالي26  بهمن ماه  (14  فوريه) كه مي شود هياهو وهيجان را در خيابان ها مي بينيم.  مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine  به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجردباشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچكس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!" اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از  ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است! جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با  29  بهمن، يعني تنها  3  روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنارهم معنا  پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را برتخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند. ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند! براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد. شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از  26  بهمن  ( Valentine) به  29  بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

بیائید به فرهنگ خود بر گردیم و اگر آنانی که مسئولند بی توجه اند و تمام مسائل جامعه را به مسائل سیاسی گره میزنند لااقل ما مردم دلمان برای خودمان بسوزد و به فکر حفظ فرهنگ اصیل خودمان باشیم و به بهانه های مختلف اعم از تجددو ترقی و مذهب و غیره گنج بی منتهای فرهنگ خود را تاراج نکنیم.

بنظرم بین دینپذیری و تغییر پیشینه های فرهنگی یک ملت تفاوت بسیار است و برای پذیرش یک دین و مذهب که از سوی خداوند برای هدایت تمامی انسانها فرستاده شده است نیاز نیست که در صدد تغییرزیرساختهای فرهنگی جوامع مختلف بر آمد بلکه باید دستورات ادیان را در زبان و فرهنگ ملل مختلف آماده کرد تا درک و فهم و تاثیر پذیری مردم به وسیله آن دستورات بسیار بیشتر و مفیدتر باشد نه اینکه عمری اعمال و دستورات یک دین را به زبان و فرهنگی غیر از آنچه که آموخته و با آن عجین شده است انجام دهد و درک و فهم کامل و مفیدی از آن نداشته باشد.

( منبع zendehrood.com  )با اندکی تغییرات

بابل(مامطیر) در گذر زمان


بسم الله الرحمن الرحیم

بابل(مامطیر) در گذر زمان

در باره بابل یا مامطیر که نام اولیه آن است مورخان اسلامی نظرات متعددی دارند از آن جمله اینکه در حدود العالم آمده  ممطیر شهرکی است با آبهای روان و ازو حصیر خیزد ستبر و سخت نیکو که به تابستان به کار برند.....و در برهان قاطع آمده مام بر وزن لام مادر را گویند و مترا بر وزن فخرا به لغت زند و پازند باران را گویندکه به عربی مطر خوانند.... ابن اسفندیار نویسد ....آن موضع که مامطیر است به چشم امام حسن بن علی (ع) دلگشای و نزه آمد آبگیرها و مرغان و شکوفه ها و ارتفاع بقعه و نزدیک به ساحل دریا دید.ولی ما این گفته را مردود می دانیم زیرا یکم اگر هر جائی را که باران فراوان باشد مام مطر خوانند پس باید مازندران را (اب المطر ) می نامیدند و دوم به اتکاء نوشته های مورخان اسلامی و اعتراض اولیاءالله آملی بر نوشته ابن اسفندیار هیچ گاه حسنین(ع) به درون مازندران پا نگذاشته بودند تا ممطیر را در کنار دریا ببینندو فقط توانستند با سعید بن العاص بن امیه سردار تازی در سال سی ام هجری به شهر نامیه برسند و پس از بستن پیمان با اسپهبد گیل گاوباره پادشاه مازندران و اخذ جزیه از راه گرگان بازگردند.
مامطیر یا ممطیر معرب شده از واژه مه میترای پارسی است و مشق از مه یعنی بزرگ و میترا یعنی فروغ و دوستی و مهربانی و راستی و درستی .. است و برخورد ما بدین گونه نامها در دوره اسلامی بسیار است.
ما نام بابل امروزه را تا سال های نیمه دوم سده هشتم هجری در کتب تواریخ اسلامی و تبرستانی به نام مامطیرا یا ممطیر می بینیم و از آن پس برای اقامت چند ساله سید قوام الدین مرعشی در آن شهر و آمد و رفت دراویش و پیروان سید و رونق بازار و رواج کسب به نام بار فروش دیه می نگریم.
در سالی که شاه عباس بزرگ صفوی از لحاظ سیاسی و اقتصادی و یا اینکه چون مادرش (مهد علیا خیرالنساء بیگم دختر میر عبدالله خان والی مازندران از نبیره های میر قوام الدین مرعشی) از سادات مراعشه مازندران بود دلبستگی خاصی به عمران و آبادی مازندران پیدا کرد (1021 ق)بار فروش دیه را از سازمان نوین خود بی بهره نگذاشت به فرمان او خیابانها فراخ و سنگ فرش شد و بر تعداد دکاکین بازار افزوده گردید میدانچه و در یاچه ای درجنوب بار فروش دیه احداث و در میان دریاچه جزیره ای ایجاد کرد ( همه سیاحان داخلی و خارجی از این جزیره و دریاچه که کاملا پوشیده از گلهای نیلوفر آبی بود یاد کرده اندوزیبائی های آن را بسیار ستوده اند. این جزیره و دریاچه به بحر ارم یا دزدکچال موسوم بوده است) ودر آن جزیره دیوانخانه و کاخهای بیرونی و اندرونی و عمارت و باغات و گرمابه ساخته و پرداخته بودند که تا دوره ناصرالدین شاه آباد بود و از آن تاریخ بار فروش دیه به شهر بار فروش تبدیل شد.
بارتولد خاور شناس نامی روسی در کتاب جغرافیای تاریخی ایران و ناصرالدین شاه در سفرنامه سال 1292 ق و اعتماد السلطنه در مرات البلدان خود نویسند.شاه عباس کبیر بیش از همه به مازندران توجه داشت. در زمان او راه شوسه استر آباد و ساری و آمل کشیده شد و در زمان زمان او شهر بارفروش پدید آمد و قصری هم از شاه عباس در بحر ارم بار فروش است . کارخانه قند سازی و سفید کردن شکر در حوالی بحر ارم بود.جمعیت شهر بارفروش در 1294 ق به شصت هزار نفر میرسید.
در آغاز دوره پهلوی از آن دریاچه و جزیره و ساختمانهای شاه عباسی (بحر ارم) ویرانه ای بیش نمانده بود. در سال 1310(خ) به فرمان رضاه شاه پهلوی بنیانگذار ایران نوین هنگام طرح ریزی و نقشه برداری شهر بابل آن دریاچه خشک و آن جزیره هموار گردید و پس از ایجاد شهر نوین به جای شهر کهن و به مناسبت نام رودخانه تاریخی بابل که از جنوب باختری آن میگذرد شهر بارفروش به شهر بابل نامگذاری شد.
چنان که از مفاد تاریخ بر می آید مامطیر تاریخی ما در آغاز اسلام جزو محال رود بست که امروزه یکی از دهستانهای نامی و شمالی شهرستان بابل است به شمار می آمده و از تند بادهای حوادث روزگار هم برکنار نبوده است محال رودبست و مامطیر در دوره اسپهبدی خاندان دابوی گیل گاو باره (25--144 ق)و دوره نایبان خلفای عباسی و طاهریان (144-255 ق)و قیام سادات علوی (250--316 ق)در دست اسپهبدان مزمغانی بودو در این مدت اینان با بومیان و شورشیان موافق و همراه و با متجاوزین و متهاجمین مخالف و دشمن سرسخت و همیشه در جنگ و جدال بودند. رودبست و مامطیر در دوره استقرار دسته دوم از باوندیان در ساری (466--606 ق)و دوره سوم از باوندیان کیخواریه در آمل (635--750 ق)جزو متصرفات ایشان در آمده و فرمانبردار باوندیان بود. پس از پایان کار باوندیان در آمل و پیدایش کیائیان جلالی در مامطیر (750--763 ق) رود بست و مامطیر مدت سیزده سال در دست جلالیان بود سپس در سال 763ق به دست سادات مراعشه افتاد.
مامطیر پیشین و بار فروش دیه سده هشتم هجری تا شکست سادات مراعشه در ماهانه سر (جنگ با امیر تیمور 794 ق) همچنان در دست سادات بود و پس از بازگشت برخی از سادات از خوارزم  میدان کارزار سادات قرار گرفت و در این جنگ و جدالهای داخلی زیان های بسیاری به بارفروش دیه وارد شد و کشتارهای فراوانی داد و این جنگ و ستیزها همچنان ادامه داشت تا دوره صفویه که خود مختاریها و سرکشی ها و کشمکش ها پایان داده شده و بار فروش دیه به شهر بارفروش بدل گشت(1021 ق).
شهر بار فروش در دوره خاندان زندیه که چون پاره ای از سران گروه مازندرانی و تبرستانی به طرفداری آنان بر خواسته بودند مورد خشم آقا محمد خان قاجار (1193--1211 ق) قرار گرفت و از رونق گذشته اش کاسته شد ولی در روزگار فتحعلی شاه قاجار دوباره جانی به خود گرفت که آورده اند این شهر در اینگاه یکی از مراکز مهم و معتبر تجاری و سیاسی و اقتصادی به شمار آمده و جمعیتش به هفتاد هزار تن میرسیده است.
شهر بارفروش به سال 198 ق با طاعون و به سال 1223 ق با زمین لرزه وحشتناکی که یک ماه دنباله داشت و به سال 1269 ق با وبای سختی دست و پنجه نرم کرد که به گفته ای در این سه حادثه تعداد سی هزار تن از مردم آن نابود شدند.
و چنانکه گفته شد شهر بارفروش در سال 1310 خ به فرمان رضا شاه پهلوی به نام شهر بابل تبدیل یافت و امروزه یکی از شهرهای نامی شمال ایران به شمار می آید. شهر بابل در زمینهای پست جا گرفته است و از خاور به مرز شهر شاهی و باختر به آمل و شمال به بندر بابلسر دور و از جنوب به کوههای سوادکوه چسبندگی دارد رود تاریخی بابل که از سوادکوه سرچشمه میگیرد به درازای 25 فرسنگ از جنوب باختری آن میگذرد و در بابلسر به دریای خزر میریزد.
از آثار باستانی پیش از اسلام شهر بابل کنونی چیزی به دیده نمیرسد و آنچه را که امروزه می بینیم آثار دوره سادات مراعشه از 750 ق است که مورد توجه مردم و زیارتگاه آنان است.
1)یکی از آثار کهنسال تاریخی شهر بابل آستانه است که در محله معروف به آستانه یا کلاج مشهد (مسجد) جای داردو کلاج به زبان بومی کلاغ باشد و داستانی در پیرامون این دخمه و بارگاه روایت کنند که به افسانه نزدیکتر است و گویند آرامگاه قاسم بن موسی کاظم(ع) و برادرش حمزه در آن جای دارد ولی نبشته ای که دال بر حقیقت امر کند موجود نمیباشد.
2)یکی دیگر از آثار کهنسال شهر بابل پل تاریخی رود بابل است . ابن اسفندیار نویسد....پل باول رود... به دستور اسپهبد رستم شاه غازی ملقب به نصیرالدوله باوند(536--560 ق ) پادشاه تبرستان به هزینه شخصی او تعمیر شد و این پل پس از چند دوره تعمیر در سده دوازدهم هجری با 120000 ریال هزینه شخصی محمد حسن خان قاجار (1127--1172 ق) نیای آقامحمد خان قاجار سر خاندان قاجاریه ساخته شده و امروزه به نام او مشهور است .
3)  مدرسه و مسجد حاجی کاظم بیک در محله حمام سر (سر حمام) است که در سال 1092ق ساخته شده و به سال 1101ق به دست پسرش آقا محمد رضا و به سال1169ق به دست مو لانا میر نظام الدین آمحمدا که گور او در پادشاه میر بند پی زیارتگاه مردم است تعمیر شد .
4) بنای مدرسه و مسجد در محله پنجشنبه بازار قدیم بابل است که در سال 1221 ق به هزینه میرزا محمد شفیع صدر اعظم بند پیی ساخته شده است و دوران صدر اعظمی او از (1215 تا 1234 ق) بود و گویند او در اصل اصفهانی بوده و سال در گذشت وی نیز در 1234 ق است .
5) مسجد و مدرسه جامع(جمعه) محله شاه زنگی نزدیک آرامگاه حاجی ملا محمد اشرفی و سعید العلمای بارفروشی است که بنای آن در روزگار صفویه و تعمیرش به فرمان فتحعلی شاه قاجار و به مباشرت صدر اعظم بند پیی انجام گرفته است .
6) دخمه و بارگاه سید جلال در محله سید جلال بابل که آرامگاه یکی از کیائیان جلالی است که از سالهای 750 تا763 ق در مامطیر پیشین و شهر بابل امروزه فرمانفرمائی داشتند .
7) گور ابن المهدی المامطیری الطبری نویسنده و حکیم و دانشمند سده ششم .
8) گور شاعر نامی عجیب بابل کناری در گذشت 1289 ق در بابل است ولی جایش شناخته نشد.

برگرفته از کتاب تاریخ تبرستان تالیف (اردشیر برزگر)

 

آمل در گذر زمان

بسم الله الرحمن الرحیم
آمل در گذر زمان

آمل مرکز تبرستان ادوار تاریخی بوده است. گویند نخستین مرکز تبرستان در هزاران سال پیش شهر پایدشت بود که در نزدیکیهای باختری آمل امروزه جای داشته و خرابه های آن هنوز نمودار است و همچنین گویند که بیشتر مصالح ساختمانی آمل از ویرانه های آن شهر است. در باره وجه تسمیه آمل نیز مورخان اسلامی و تبرستانی داستانهائی آورده اند که چون بر پایه صحیح تاریخ استوار نیست از شرح آن دیده پوشیدیم و همینقدر گوئیم که نویسنده این شهر را از هزاران سال پیش به اسم آمله نام دختری نامیده اند روانشاد پیرنیا در ایران باستان آن را از نام گروه آمرد که بعدا آملد و امروزه آمل خوانند دانسته است و این نویسنده گمان برد شاید این نام به نام تیره ای از گروه مردهایی که در پیش از آمدن آریاها به ایران(2000 یا1400 سال پیش از میلاد)در پیرامون آمل می زیستند آمده باشد . دسته ای از مردم شهر آمل در سده دوم پیش از میلاد پس از شکست از فراتات (فرهاد یکم اشکانی181-173 پ.م)به خراسان کو چانیده و به کشت و زرع سرگرم شدند و در آنجا به یاد زاد بوم خود شهری ساختند به نام آمل که صدها سال پا بر جا بوده است چنانکه ابن خردادبه و مقدسی و ابن العبری نویسند.

شهر آمل از تند بادهای حوادث روزگار بی بهره نبوده و نشیب و فراز جهان را اعم از عوامل سیاسی و طبیعی بسیار دیده است در باره شهرت آن هم مورخان اسلامی و غیر اسلامی بسیار  می نویسند. در حدود العالم آمده آمل شهری است عظیم... و او را شهرستانی است با خندق و بارو و از گرد وی ربض است و مستقر ملوک تبرستان و جای بازرگانان و خواص بسیار است و اندر وی علما بسیارند و آبهای روان بسیار است و از وی جامه کتان و دستار و خیش و فرش و حصیر طبری و چوب و شمشاد خیزد که به همه جهان دیگر نباشد و از وی ترنج و نارنج خیزد و گلیم سپید زربافت گوناگون و کیمخته(پوست و چرم دباغی شده)خیزدو از وی آلات چوبینه چون کفچه(کفگیر)شانه و شانه نیام و ترازوخانه و کاسه و طبق و صیفوری و بدین مانند. ابولفضل بیهقی در تاریخ خود نویسدروز یکشنبه غره جمادی الاول (426ق)امیر (مسعود بن محمود بن سبکتکین)از ساری برفت تا به آمل رود و این راهها که آمدیم و دیگر که رفتیم سخت تنگ بود چنانکه دو سه سوار بیش ممکن نشد...و از چپ و راست همه بیشه بود هموار تا کوه آبها روان چنانکه پیل راگذاره نبودی و در این راه پلی آمد چوبین بزرگ و رودی سخت و بوالعجب و نادر چون کمانی خماخم.....امیر به شتاب راند به آمل رسید روز آدینه ششم جمادی الاولی افزون بر پانصد وششصد هزار مرد بیرون آمده بودند مردمان پاکیزه روی و نیکوتر و هیچکس را ندیدم بی طیلسان(روپوش مانند ردا)شطوی یا توری یا تستری یا ریسمانی یا دستکار که فوطه وه گفتند....من که ابوالفضلم پیش از تعبیه لشگر در شهر رفته بودم سخت نیکو شهری دیدم همه دکانها در گشاده و مردم شادکام.

میر ظهیرالدین مرعشی نویسد:پس از تبعید سادات (مراعشه)به سمر قند و خوارزم و کاشغز بعد از آن صاحبقران (امیر تیمور794ق)ساری و آمل را غارت کرد و تالان فرمود و قتل عام نمود و چنین ساخت که در تمامی آن خروس و ماکیانی نماند که بانگ کند و بیضه نهد... و بقیه السیف مردان که بودند گریختند . عورات پیر و ضعفا و اطفال به گرسنگی مردند چون که دیگر غله نمانده بود .. خانه و آدمی نبود...

اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان نویسد "جمعیت شهر در زمستان چهل هزار و در تابستان بیست هزار میشود و در نزدیکی آمل بنائی است مخروبه که سه برج آن باقی مانده معروف است آتشکده بوده است.در بعضی از تواریخ دیده شده که فریدون از بیشه تمیشه که در حوالی آمل است بر ضحاک خروج کرد .. در حوالی آمل معدن آهنی است بسیار مفید پل طولانی کم عرضی از سنگ و آجر بر روی رودخانه عبارت از ده طاق بنا شده و نسبت این بنا را به اعراب دهند ولی از ظاهر بنا چنان می آید که قدیم تر از اعراب است. آثار گرانبهای زیادی در حوالی آمل دیده می شود . احداث راه شوسه آمل و تهران به امر ناصرالدین شاه در رمضان 1280ق به جدیت حسینعلی خان وزیر فواید عامه به پایان رسید....

ناصرالدین شاه نیز در سفرنامه سال 1292ق خود در باره آمل تذکراتی می دهد که چون جنبه تاریخی در آن دیده نشد به کوتاهی آن پرداختیم. خراج دوره طاهریان شهر آمل یک میلیون و چارصد هزار درهم بوده است.

آمل امروزی از شمال به دریا و جنوب به لارجان (لاریجان) و خاور به سوادکوه و باختر به نمارستاق چسبندگی دارد و محمودآباد بندر نامی آن به شمار می آید. راه آهن محمود آباد به آمل به سرمایه حاجی محمد حسن امین الضرب اصفهانی در دورن ناصرالذین شاه قاجار به درازای هیجده کیلومتر ساخته شده بود و بنا بود این راه به بخش های دیگر پیوست و به تهران کشیده شود ولی دولت تزاری روسیه از پیشرفت آن جلوگیری کرد و بر چیده شد.

رود هراز که مورخان تبرستانی آن را هره هز می خوانند از میان شهر آمل می گذرد سرچشمه آن از لارجان و در سه شعبه به در یای خزر می ریزد. درازای این رود با پیچ و خمهایی که دارد نزدیک به سی فرسنگ است . آب و هوای آمل در تابستان گرم است و مردم ناگزیرند تابستان را به ییلاقات روند و به همین رو جمعیت آن در موسم گرما به نصف میرسد. شهر آمل در دوره پهلوی برای ایجاد کارخانجات و ساختمان های دولتی و ملی و پل آهنی ترقی بسیار نموده است.

در باره آثار باستانی شهر آمل نیز با کمال تاسف گوییم که این شهر با قدمت تاریخی خود فاقد هر گونه آثار نیاکان باستانی پیش از اسلام و ادوار اسلامی ما است و اگر هم اثری یافت شود به علت عدم توجه مردم به صورت ویرانه و متروکه در آمده که شناختن آن بسیار دشوار است و آنچه را که امروزه مورد علاقه مردم است آرامگاه و گنبد و بارگاه های ساداتی است که از سده هشتم به ویژه سادات مراعشه که در تبرستان سروری و فرمانروائی بالاستقلال داشته اند است و آثار کهنسال آمل به شرح زیر میباشد.

1)پل خشتی رود هراز که به گفته اعتمادالسلطنه از پایه گذاری های پیش از اسلام است.

2)مسجد جامع که پاره ای آن را از عمر بن العلا نخستین فاتح شهر آمل در دوره منصور دوانیقی خلیفه عباسی به سال 131 یا 141 ق و برخی از ابالخصیب سردار تازی فاتح مازندران به سال 144 ق و بعضی از عبدالله بن قحطبه به سال175 ق و همچنین از عثمان بن نهیک و هانی بن هانی نواب خلفای عباسی دانند.

3)گور حسن بن زید العلوی در تبرستان که در محله راست کوی آمل نهاده شده است.

4(گور ابن فورک دانشمند و حکیم نامی آمل درگذشت 406 ق در کوی علی کلاته سره.

5)گور ابو العباس قصاب از اولیای معروف آمل و مرشد ابو اسحاق خرقانی در گذشت 425 ق و ابو سعید ابی الخیر در گذشت 440 ق.

6)گور ابوالمحاسن رویانی و پسرش ابوالقاسم که به سال 501و 514 ق در آمل به دست فدائیان و میهن پرستان ایرانی به نام ملاحده کشته شدند و در نزدیکی های مسجد جامع آرمیده اند و سنگ نبشته گور آنان در امامزاده سه تن آمل موجود و رد ماه شعبان 514 ق کنده شده است.

7)گور ابو محمد ابراهیم ابو جواب ملقب به اطهر و برادرانش کاظم و یحیی کتیبه ای از ایشان باقی است به تاریخ 925و 1178 ق .

8)گور حسن بن حمزه العلوی المامطیری حکیم نامی سده پنجم اسلامی در کوی ماهی رسته آمل رو به روی مدرسه زین الشرف.

9)گور محمد بن الحسین الشالوسی(چالوسی)درگذشت 543 ق و ابو رشید و عزالدین و میر حیدر علی آملی دانشمندان نامی سده ششم و هفتم اسلامی.

10) گور میر قوام الدین مرعشی سر خاندان سادات مراعشه در تبرستان.

11)گور سید عبدالله پسر بزرگ میر قوام الدین مرعشی مقتول به دست کیائیان جلالی و گور سید عبدالمطلب و سید علاءالدین و سید قوام الدین و سید حسین و سید مرتضی و سید افضل پسران سید رضی الدین پسر میر قوام الدین مرعشی و دیگران که در دخمه میر قوام الدین نامبرده جای دارند . سادات مراعشه بالا همگی در جنگ ها زخمی و یا کشته شدند که امروزه دخمه و بارگاه ایشان مورد توجه مردم و زیارتگاه است.

شهر آمل را دهستانهای بزرگی است که از آن ویژه دابو باشد و دابو مقر پادشاهی اسپهبد دابو(به معنی بماناد)پادشاه نامی مازندران در آغاز اسلام است که پس از پدر (گیل گاوباره)به پادشاهی رسید ایل مشایی و نوایی و ترک و تازی در ادوار اسلامی بدان دهستانها راه یافته و جای گرفتند. در آمل برنج و مرکبات فراوان یافت می شودو این شهر در دوره پهلوی در اثر ایجاد پل آهنی و ساختمانهای نوین دوایر دولتی و مغازه ها و خانه های مدرن و مهمانخانه بزرگ یکی از شهرهای زیبای مازندران به شمار می رفت. 

برگرفته شده از کتاب تاریخ تبرستان( اردشیر برزگر)