سم الله الرحمن الرحیم
سلام هموطن
چند
روز دیگر یعنی روز پنجشنبه 13/12/1388برابر با 17ربیع الاول سال 1431 روز
ولادت خاتم النبیین و پیغمبر رحمت حضرت محمد(ص) می باشد از این رو بر آن
شدم تا شعر نو زیبائی را که از شاعر گرانقدر معاصر آقای مهدی سهیلی در وصف
این روز سروده شده است و خودم از خواندن آن بسیار لذت میبرم به شما هدیه
کنم تا شما هم از آن لذت ببرید پیشاپیش این روز گهر بار را به شما هموطن
مسلمان ایرانی تبریک عرض میکنم.
طلوع محمد (ص)
زمین و آسمان مکه آن شب نور باران بود
وموج عطر گل در پرنیان باد می پیچید
امید زندگی در جان موجودات میجوشید
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
****************
شبی مرموز و رویائی
به شهر مکه مهد پاک جانان دختر مهتاب می خندید
شبانگه ساحت ام القری در خواب می خندید
ز باغ آسمان نیلگون و صاف و مهتابی
دمادم بس ستاره میشکفت و آسمان پولک نشان میشد
صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ
بسوی کهکشان میشد
دل سیاره ها در آسمان حال طپیدن داشت
و دست باغبان آفرینش در چنان حالت
سر گل آفریدن داشت
****************
شگفتیخانه ام القری در انتظار رویدادی بود
شب جهل و ستمکاری
به امید طلوع بامدادی بود
سراسر دستگاه آفرینش اظطرابی داشت
و نبض کائنات از انتظاری دمبدم میزد
همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند
که امشب نیمه شب خورشید می تابد
ز شرق آفرینش اختر امید می تابد
*****************
در آن حال آمنه در عالم سرگشتگی میدید
ببام خانه اش بس آبشار نور میبارد
و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی
وزین قدرت نمائی ها نصیب او
شگفتی بود و حیرانی
***************
در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی
و منقاری زمرد فام
که سویش پر کشید از بام
و در صحن سرا پر زد
و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید
بناگه درد او آرام شد آرام
به کوته لحظه ای گرداند سر را آمنه با هاله امید
تنش نیرو گرفت و دردلش نور خدا تابید
چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سر مدرا
دو چشمش برق زد تا دید رخشانچهر احمد را
شنید از هر کران عطر دلاویز محمد را
سپس بشنید این گفتار وحی آمیز
الا ای آمنه ای مادر پیغمبر خاتم
سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد
سعادت همره جان تو و جان محمد(ص) باد
*********************
بدو بخشیده ایم ای آمنه ای مادر تقوا
صدای دلکش داوود و حب دانیال و عصمت یحیی
بفرزند تو بخشیدیم
کردار خلیل و قول اسماعیل و حسن چهره یوسف
شکیب موسی عمران و زهد و عفت عیسی
بدو دادیم: خلق آدم و نیروی نوح و طاعت یونس
وقار و صولت الیاس و صبر بی حد ایوب
بود فرزند تو یکتا
بود دلبند تو محبوب
سراسر پاک
سراپا خوب
دو گوش آمنه بر وحی ذات پاک سر مد بود
دو چشم آمنه در چشم رخشان محمد(ص) بود
که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را
بدست این یکی ابریق سیمین در کف آن دیگری طشت زمرد بود
دگر حوری پرندی چون گل مهتاب در کف داشت
محمد(ص) را چو مروارید غلطان شستشو دادند
سپس از آستین کردند بیرون دست قدرت را
زدند از سوی درگاه خداوندی
میان شانه های حضرتش مهر نبوت را
سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند
وز آنجا آسمانی دختران بر عرش کو چیدند
*****************
همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند
که آمد تک سواری در مدائن سوی نوشروان
وگفت:ای پادشه آتشکده آذر گشسب ما
که صدها سال روشن بود
هم امشب ناگهان خاموش شد خاموش
به یثرب یک یهودی بر فراز قله ای فریاد را سرداد
که امشب اختری تابنده پیدا شد
و این نجم درخشان اختر فرزند عبدالله
نوین پیغمبر پاک خداوند ست
و انسانی کرامندست
****************
یکی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی
قدم بگذاشت در ام القری وین شعر خوش برخواند
که ای یاران مگر دیشب بخواب مرگ پیوستید
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را
که دید از مکیان آن ماهتاب پرنیانی را
زمین و آسمان مکه دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
بیابان بودو تنهائی و من دیدم
که ازهر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند
ز هر سو در بیابان عطر مشک و بوی عود آمد
بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی
بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی
بیابان رازها دارد
ولی در شهر آن اسرار پیدا نیست
بیابان نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست
کجا بودید ای یاران
که دیشب آسمانیها زمین مکه را کردند گل باران
ولی گل نه ستاره بود جای گل
زمین و آسمان مکه دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
*******************
به شعر آن عرب مردم همه حالی عجب دیدند
به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند
که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟
چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟
که دید از مکیان آن ماهتاب پرنیانی را؟
بیابان بود و تنهائی و من دیدم
که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد
بچشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند
ز هرسو در بیابان عطر مشک و بوی عود آمد
بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی
بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی
بیابان رازها دارد
ولی در شهر آن اسرار پیدا نیست
بیابان نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست
کجا بودید ای یاران
که دیشب آسمانیها زمین مکه را کردند گلباران
ولی گل نه ستاره بود جای گل
زمین و آسمان مکه دیشب نورباران بود
هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود
*********************
روانت شادمان بادا
کجائی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی ؟
کجائی ای بیابانگرد روشن رای بطحائی ؟
که اینک بر فراز چرخ بینی نام احمد را
و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد(ص) را
محمد(ص) زنده و جاوید خواهد ماند
محمد(ص)تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند
جهانی نیک میداند
که نامی همچو نام پاک پیغمبر موءید نیست
و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست
زمین ویرانه بادو سرنگون باد آسمان پیر
اگر بینیم روزی در جهان نام محمد نیست
والسلام
شعر از مهدی سهیلی